آرمينيوس وامبرى ( مترجم : فتحعلى خواجه نوريان )
70
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى )
كنجكاوى محرك آنها نبود بلكه ميخواستند بوسيلهء تظاهرات و احترامات ( بنابر عقيدهاى كه از طرف ملاها اشاعه شده ) در اجر و شايستگى و عمل مقدس زوار شركت روحانى داشته باشند . اين صحنههاى اولى زندگانى آسياى ميانه چنان مرا غافلگير كرده بود كه نميدانستم آيا بايد ابتدا براى تماشاى اين بناهاى محكم يعنى چادرها كه از نمد ساخته شده و اين زنها كه دامن بلندشان تا روى پاشنهء پا افتاده بود توقف كنم يا آنكه بدون تأخير جواب صميميت آنها و دستهائى را كه از روى نياز بسوى ما دراز شده بود بدهم . تمام اين جماعت جوانان و پيران ، اعم از زن و مرد ، فقير و غنى ، آرزو داشتند با حاجىها كه هنوز گردوغبار مقدس مكه و مدينه از تنشان زائل نشده تماس بگيرند . حالت تعجب و بهتى كه از اين اوضاع به من دست داده بود چندين برابر شد وقتى كه ديدم عدهاى از زنان فوق العاده زيبا كه بعضى بسيار جوان و حتما شوهر نكرده بودند ، دست در گردن من انداخته با شدت مرا به سينهء خود فشار دادند . اين تظاهرات احترامآميز كه از مذهب و مهماننوازى هردو ريشه ميگرفت ، داشت كمكم خستهكننده ميشد و براى من كاملا كافى به نظر ميرسيد . وقتى جلوى چادر « ايشان » ( شيخ ) بزرگ رسيديم كه قرار بود قافلهء كوچك ما آنجا جمع شده تا بليط براى مسكن دريافت دارد ناظر يكى از عجيبترين صحنههائى شدم كه در عمر خود ديده بودم بدين معنى كه اين اشخاص پاكطينت با يك حرارت و هيجان و يك حدت فوق العاده بر سر اين نزاع داشتند كه يك يا چند نفر از ما غربا را به منزل ببرند و پذيرائى كنند و اين حالت آنها از هرچيزى به نظر من عجيبتر آمد . راست است كه من قبلا از مهماننوازى ايلات و عشاير داستانها شنيده بودم ولى تصور نميكردم به اين حد و اندازه برسد . خانجان هرطور بود جلوى نزاعى را كه درين موضوع بين جنس لطيف